محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
173
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
فصل اول اندلس بر لبهء سراشيب 1 خورشيد تابان اندلس آهنگ غروب كرده بود و با حركتى كند ولى مصمم به افق نزديك مىشد . شكى نبود كه اين مملكت كوچك اسلامى آنگونه كه دستخوش اختلاف و تفرقه شده بود با آن كشاكشها و جنگهاى داخلى كه اساس و بنيانش را به لرزه آورده بود چنين روزى را در پيش مىداشت . اندلس آرامآرام مىمرد و ملت اندلس با وحشت و اضطراب به آيندهء تيره و تار خود مىنگريست . رجال انديشمند اندلس از سالهاى دور - حتى پيش از آنكه اوضاع اينسان بحرانى گردد و غرناطه بازيچه دست دربار قشتاله شود چنين روزگارى را چشم مىداشتند و خطر فناى واقعى را احساس مىكردند . ابن الخطيب وزير و متفكر بزرگ اندلسى بيش از همه از سرنوشت اندلس بيمناك بود . او يك قرن پيش از حدوث واقعه ، از آن خبر داد . ابن الخطيب قوم خود و مسلمانان آن سوى دريا را فراخواند كه بسيج جهاد كنند كه طاغيههاى مسيحى سلاحهاى خود را به روى آنها كشيدهاند و بازوان صليب به سوى آنها دراز گرديده پس بايد به يارى دين خويش برخيزند و پيش از آنكه فرصت از دست برود به جهاد فى سبيل الله روى نهند و سرزمين اسلامى اندلس را قبل از آنكه آخرين